سيد محمد باقر برقعى

3311

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

فريدون مشيرى در هيچ زمان و جهت خاصى متوقف نمانده ، شعرش بازتابى از همهء مظاهر زندگى و حوادث و رويدادهايى است كه پيرامون او و جهان مىگذرد و ستايشگر خوبى ، پاكى ، زيبايى و بيانگر همهء احساسات و عواطف انسانى و خدمتگزار انسانيت و محبت است . مشيرى از جمله معدود شاعرانى است كه شعرش مورد توجه محافل ادبى و هنرى قرار گرفته و با استقبال و علاقهء مردم روبرو شده است و براى خود و در ميان شاعران معاصر جايى باز كرده است . آثارى كه تاكنون از او طبع و نشر شده ، عبارت است از : تشنهء توفان ، گناه دريا ، نايافته ، ابر و كوچه ، يكسان نگريستن ، بهار را باور كن ، پرواز با خورشيد ، گزيدهء اشعار ، گزيدهء شعر ، از خاموشى ، مرواريد مهر ، آه ! باران ، سه دفتر . ياد ماه كن با مرگ ماه ، روشنى از آفتاب رفت * چشم و چراغ عالم هستى ، به خواب رفت الهام مرد و كاخ بلند خيال ريخت * نور از حيات گم شد و شور از شراب رفت اين تابناك ، تاج خدايان عشق بود * در تندباد حادثه ، همچون حباب رفت اين قوى نازپرور درياى شعر بود * در موج‌خيز علم به اعماق آب رفت ! اين مه ، كه چون منيژه لب چاه مىنشست * گريان به تازيانهء افراسياب رفت بگذار عمر دهر سرآيد كه عمر ما * چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت اى دل ، بيا سياهى شب را نگاه كن : * در اشك گرم زهره ببين . . . ياد ماه كن ! باده در خواب چو آفتاب ، درآى از درم شراب بنوش * شراب شبنم جان را ، چو آفتاب بنوش چراغ ميكده ديوان حافظ است بيا * شبى به خلوت رندان و شعر ناب بنوش زمانه جام گلاب تو را گل آب كند * بيا شراب بياميز و با گلاب بنوش چو گل به چشمهء خورشيد رو كن اى دريا * نه تلخ كاسهء وارونهء حباب بنوش به گريه گفتمش : « از بوسه‌اى دريغ مدار » * به خنده گفت كه : « اين باده را به خواب بنوش »